تبليغاتX
جانباز شهید حاج سید نظام الدین احسائی - به انگیزه ی عروج جانسوز جانباز عزیز سید نظام الدین احسائی

«نظام»در جوار حق آرام گرفت :

اولین باری که او را دیدم داشت یکی از پیام های امام را که از نجف فرستاده شده بود روی نبش دیوار میدان شهرداری می کوبید. او را نمی شناختم و فقط از اینکه در آن روز ها کمتر کسی فعالیت علنی رژیم داشت ،این کار او توجه ام را جلب کرد . جوانی خوش سیما و با نشاط نشان می داد. بار دوم او را در جمع جوانانی دیدم که در مسجد جامع پای سخنرانی آیت الله صالحی مازندرانی نشسته بودند .

این دو مربوط به سال 57 و پیش از پیروزی انقلاب بود . آن روز ها حتی نام او را هم نمی دانستند اما به این جوان خوش سیما و با نشاط علاقه مند شدم . برخورد سوم من با او در سال 60 و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که این بار او را متفاوت از قبل دیدم .

در دیدار سوم او را در جهاد سازندگی روی یک ویلچر مشاهده کردم . ابتدا از دیدن او روی ویلچر متعجب شدم و لحظاتی هم فکر کردم که شاید این جوان قطع نخاعی آن جوان رعنای سال 57 نباشد . اما خیلی زود متوجه اشتباهم شدم. او همان بود و با همان عشق و ایمان در اولین سال جنگ عازم جبهه ها شده و تیر خصم کمرش را نشانه و او را معلول کرده بود. آن زمان او را از طریق جهاد اعزام نکردند ، و لذا سال59 راهی بندر عباس شده و از طریق سپاه آن شهر به جبهه شتافته بود. 5 روز اول را در منطقه ی عملیاتی بستان گذرانده بود و در جریان عقب نشینی نیروها در عملیات سوسنگرد تیر مستقیم دشمن مهره ی چهارم کمرش را نشانه رفته و او را قطع نخاع کرده بودند،همان هایی که خداوند کمرشان را شکست و آنها را با سر به زباله دانی تاریخ افکند. اما چه باک! سید ما اگر چه از ناحیه ی جسم معلول شد اما فکرش سالم و مدیریتش ستودنی بود . یکسال توفیق همکاری با او در جهاد به اندازه ی یک عمر برایم درس و کلاس بود . او روح بلند واعتماد به نفس عجیبی داشت . در اغلب کارها نظر او تعیین کننده بود . همه او را «نظام» صدا می کردند و هر کجا که به بن بست می رسیدند می گفتند برویم ببینیم نظام چه می گوید.

علی رغم معلولیت جسمی ، سالهای سال مدیریت جهاد سازندگی و هدایت گروهی از انسان های عاشق و پاکباخته را بر عهده داشت. توانایی های فکری و مدیریتی او باعث شد تا پس از ادغام دو سازمان بزرگ جهاد سازندگی و کشاورزی او را در راس این سازمان بگمارد. این جانباز فداکار در مسائل سیاسی هم نقشی کارآمد و تعیین کننده داشت.  کسب نظر او برای همه اهمیت ویژه ای داشت و نقطه نظرات او مبنا و محور بسیاری از تصمیم گیری ها می شد . این اواخر درد کلیه امانش را بریده بود ، اما با همه ی ناراحتی های جسمی کارش را رها نمی کرد .

او اعتقاد داشت تا نفس در بدن دارد باید به مردم خدمت کند . در آخرین روز پر بارش نیز به قصد کار از منزل خارج شد اما این بار عوارض ناشی از جانبازی و ضعف های جسمانی و قلبی مانع از ورود به محل خدمتش شد و در بین راه شهد شیرین شهادت را پس از سالها جهاد وعبادت نوشید. او پس از 23 سال ویلچر نشینی خیل دوستانش را تنها گذاشت و از ویلچرش که بیش از دو دهه با آن اخت و الفتی جدانشدنی داشت سرانجام جدا شد. بله« نظام » ما رفت و سیده فاطمه و سیده سمانه ی عزیزش را با همسر ایثارگرش تنها گذاشت.

او اینک در جوار حق آرام گرفته است تا پاداش سالها زندگی توام با جانبازی و فداکاری خود را از سرور و سالارش حسین (ع) و آقایش ابوالفضل (ع) دریافت کند . چنین باد انشاالله .

برگرفته از :«خاطرات یکی از همکاران آن شهید بزرگوار در جهاد سازندگی شهرستان سیرجان»

 

+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت 23:18 |