|
بیایید شهداء را به یاد بسپاریم نه به خاک.
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 88/07/06 و ساعت
14:39 |
به وبلاگ شهید سیّد نظام الدین احسایی خوش آمدید.
مدیر وبلاگ:سید علی احسایی
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 87/12/11 و ساعت
18:56 |
به مناسبت پنجمین سالگرد جانباز شهید حاج سیّد نظام الدّین احسائی
حریم دوست
خوشا آنان که با ایمان و اخلاص **** حریم دوست بوسیدند و رفتند خوشا آنان که در میزان وجدان **** حساب خویش سنجیدند و رفتند خوشا آنان که پا در وادی حق **** نهادند و نلغزیدند و رفتند خوشا آنان که با عزت ز گیتی **** بساط خویش برچیدند و رفتند ز کالاهای این آشفته بازار **** شهادت را پسندیدند و رفتند خوشا آنان که بهر یاری دین **** به خون خویش غلطیدند و رفتند خوشا آنان که وقت دادن جان **** به جای گریه خندیدند و رفتند
«عمو جان روحت شاد و یادت گرامی باد»
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 87/12/11 و ساعت
18:45 |
هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مردگانند،بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی دارند. + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/12/29 و ساعت
7:15 |
به بهانه ی چهارمین سالگرد شهید حاج سیّد نظام الدّین احسایی
ای کوه صبرواستقامت : دلتنگی هایم را برای چه کسی زمزمه کنم وآرامش را در طلوع کدامین شعر بیابم و به چه بهانه ای غرور بغضهایم را بشکنم؟ ای بهترین، کاش بودی تا حضورت رادر پس روز های دلتنگی حس می کردم .... اما چهره آسمانیت را بر بهترین بومهای خیالم نقاشی می کنم تا شاید بتوانم رنج و ایثارت را به جهان یاد آور شوم. عمو جان باور نمی کنم که دیگر در جمع ما حضور نداری و نمی دانم چگونه باید فراغت را تا ابد قبول و تحمل کنم. عمو جان مهرت را از دل، نگاه مهربانت را از دیده ،چهره ی زیبایت را از نظر هرگز نخواهیم برد. چهار سال است آفتاب وجودت غروب کرده، اما سوز فراغت در دلهایمان زبانه می کشد. احساس می کنیم حضورت رویایی بوده و سرشار از مهربانی . چهارمین سالگرد شهادت عمویم مصادف با ۱۲ بهمن را گرامی میدارم. امید است که توانسته باشم قدم خیری در راهت برداشته باشم و رهرو خوبی برایت باشم. هم اکنون سیّد نظام در جوار حق آرام گرفته تا اینکه پاداش فداکاریهایش و 23 سال تحمل رنج و استقامت خود را از جدش امام حسین (ع) دریافت کند.چنین باد.«انشاالله» «عمو جان روحت شاد و یادت گرامی باد»
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/10/18 و ساعت
7:0 |
کجایند مردان بی ادعا + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/07/21 و ساعت
5:41 |
بسم رب الشهداء و الصدیقین خوشا آنان که با ایمان و اخلاص حریم دوست بوسیدند و رفتند خوشا آنان که در میزان و وجدان حساب خویش سنجیدند و رفتند خوشا آنان که پا در وادی حق نهادند و نلغزیدند و رفتند خوشا آنان که با عزت ز گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند ز کالاهای این آشفته بازار شهادت را پسندیدند و رفتند خوشا آنان که بهر یاری دین به خون خویش غلطیدند و رفتند خوشا آنان که وقت دادن جان به جای گریه خندیدند و رفتند خوشا آنان که با ایثار هستی ز هستی دیده پوشیدند و رفتند خوشا آنان که بهر حفظ اسلام علیه کفر جنگیدند و رفتند + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/05/20 و ساعت
12:59 |
کجائید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک بالان عاشق پرنده تر زمرغان هوایی + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/04/01 و ساعت
8:10 |
عمو جان!از یادم نمی رود روزهای پر خاطره ی دیدارت .آن زمان که موعود دیدار کبوتر پر شکسته ی جنگ نزدیک می شد شوقی عجیب تپش قلبم را شتاب بیشتری می داد و مرا به سوی تو می کشید . در باز می شد و تو در قاب چشمانم جای می گرفتی . وقتی تو را می دیدم آرام می شدم این آرامش را کجا وصف توانم کرد ای آموزگار صبر و استقامت تو مرا به شهر چلچله ها بردی شهری که مردمش همه سبز بودند و گلهایش بوی ترنم خدا می دادند و بچه هایی که سرود روح سبز تو را از بر می خواندند . ای مهربانترین پدر!کدام نگاه را دیدی که نگاه پر از تمنای همسر ایثارگرت و سیده فاطمه و سیده سمانه را تنها گذاشتی .آوای کدام نجوی ملکوت را برای تو آذین بست . نشان باغ آینه ها ،چشمه خورشید،درخت سدره طوبی و خانه ی پروانه ها را که در گوشم زمزمه کردی . فهمیدم که دلت تنگ دیدار محبوب است . پس نجوی می کنم نام مقدست را ای شهید به یادمان سومین سال پرگشودنت.(سید علی احسایی) شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد چو روزی ز آغوش دریا بر آمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/03/30 و ساعت
7:39 |
عمو جان: آن روز به بدرقه ات آمده بودم تا دستبوس دستانی باشم که عن قریب دست در دستان آفتاب می نهاد و طعم جاودانگی تا ابد رابه تجربه می سپرد. نظاره ات کردم به جامه ی سپید احرام عاشقان و آنچنان جامه سپیداحرام با طرازی به سرخی شهادت بر قامت بلندت مزین می نمودکه هر قطره اشک را به قطره ی دیگر این ندا بود که آنچنان بر مقدم آسمانیش ببارید که هیچ گاه دیگر بر این زمین قدم نخواهد نهاد و قلبم بارها و بارها خوانده بود از چشمان مهربان تو ،که جام دل مرا جز شراب پیروی خون خدا، حسین زهرا(س)لبریز نخواهد کرد وای ،مهربان دل مرا به دل تو چنین آشنایی بود. چه کنند سیده فاطمه و سیده سمانه که دل بابا را هنوز فرصت معرفت نیافته بودند.اکنون پس از سه سال از پرواز عاشقانه ی تو به طواف حضرت جانان که می گذرد در چشمان و وجودآنان خوب می بینم که شاگرد مکتب زینب اند همانگونه که تو خواسته بودی . ای وامانده از سلوک آفتاب، ای خسته از پیروی ات سمند جان ، چگونه جام عرفه را به ناگاه نوشیدی؟ و چگونه بی خبر همسفر مسافر عرفه، حرمت خدا، حسین (ع) شدی؟ و اکنون که می نگرم می بینم که به حق سینه تو را جز مدال یاری حسین (ع) مدالی مزین نبود ؛ عمو جان جز قاب عکس روی طاقچه خانه مرا به تو مرجع و پناهی نیست ای فریاد و ندای هرلحظه ی دلم ، ای در مقابل مردانگی و استقامت تو کوه های سترگ شرمسار، ای در مقابل بخشندگی و مهربانیت ابر های غرنده ناتوان ، ای در مقابل شجاعتت شیر ژیان وا مانده ، و سوگند به نام بلند و مردانگیت شهادت. «راه پر رهروت را خالی نخواهیم گذاشت.» فرزندان برادرت: «سید علی و سید محمد » + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/02/14 و ساعت
8:36 |
«ن و القلم و ما یسطرون» به کلمات بیندیشید:به قلم و نگارش.سخن از حماسه ی یک ملت است.حماسه ای که از خون و اشک مایه می گیرد یعنی فداکاری و جانبازی،رنج و زحمت ، گریه و دعا .مادری خون دل می خورد تا فرزندی پرورش دهد و این فرزند در اوج جوانی ، جان بر کف به میدان نبرد می شتابد و خون را که مایه ی حیات است نثار می کند و به زندگی جاودان می رسد. خون، دریای بی کرانی به وجود میآورد و کشتی نجات بشریت را به ساحل نجات می رساند. «لعلکم تفلحون»شهید به معنی شاهد ،گواه ،حاضر،عالم به غایب و حاضر و کشته در راه خدا و دین است.شهید در اسلام واژه ای است که قداست خاصی دارد. کسی که با مفاهیم اسلامی آشنا باشد، احساس می کند که هاله ای از نور این کلمه را فرا گرفته است. قرآن در مورد به حق پیوستگی شهید می فرماید : «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» گمان مبر آنانکه در راه خدا شهید شده اند مرده اند بلکه زندگانی هستند که نزد پروردگارشان متنعم اند. در اسلام وقتی که می خواهند مقام کسی را بالا ببرند، می گویند مقام فلان شخص برابر است با اجر شهید. تمام کسانی که به بشریت به نحوی خدمت کرده اند حقی به بشریت دارند ولی هیچ کس حقی به اندازه ی حق شهید ندارد. شهداء پرتو افشانان و شمع های فروزنده ی اجتماع اند که اگر پرتوافشانی آنها در ظلمات استبداد و استعباد نبود بشر ره به جایی نمی برد. قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز ورای حد تقریراست شرح آرزومندی + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 86/01/31 و ساعت
6:10 |
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/12/16 و ساعت
6:37 |
نام و نام خانوادگی:شهید سید نظام الدین احسایی نام پدر :سید محمد تاریخ تولد:1/4/1337 تاریخ شهادت :12/11/1382 محل شهادت:در عملیات سوسنگرد مجروح شد و جانباز 70%بود که در بیمارستان امام رضا(ع) شهرستان سیرجان به فیض شهادت نائل شد. نام عملیات:عملیات منطقه ی سوسنگرد زندگینامه: جانباز شهید حاج سید نظام الدین احسائی در سال 1337 در سیرجان دیده به جهان گشود و در دامان پدر و مادر دلسوز و انقلابی پرورش یافت . دوران ابتدایی ،راهنمایی و دبیرستان را در سیرجان گذراند. درسال 1356 موفق شد از طریق کنکور سراسری در رشته فیزیک دانشگاه شهید باهنر کرمان پذیرفته شود .در اوایل جنگ به جبهه رفت و در عملیات سوسنگرد از ناحیه ی کمر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و قطع نخاع گردید . با اصرار دوستان مسئولیت اداره ی جهاد کشاورزی شهرستان سیرجان را پذیرفت و خدمت رسانی به محرومین جامعه را ادامه داد و در سال 1368 ازدواج نمود که حاصل ازدواج ایشان دو فرزند است و سرانجام در تاریخ 12/11/1382 بر اثر جراحات ناشی از مجروحیت بدرجه ی رفیع شهادت نائل آمد. (سید علی احسائی)
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/17 و ساعت
23:41 |
بنام آنکه دلها ، همه پروانه ی اویند خرم آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پر و بالی بزنم سه سال از پرواز روح بلند و ملکوتی قهرمان مقاوم و مجاهد خستگی نا پذیر و عارف زنده دل جانباز شهید حاج سید نظام الدین احسائی می گذرد . او در تقوی اسوه، در مدیریت دلسوز و مهربان و امین ،در جهاد و کوشش سر از پا نشناخته بود ،سه سال است که آن شهید عزیز بر بال ملائک نشسته تا دیار قدسیان عزم سفر کرده . چه زیبا زندگی کرد و چه زیبا رخت از جهان فانی بر بست . عاشورایی زیست و عاشورایی رفت و در کوثر عشق حسین (ع) غرق و با حسینیان محشور گردید . سلامی به پهنای تمامی هستی ،به طول تمام اعصار به روان پاک و مطهرش باد. نویسنده:سید محمد احسائی
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت
23:41 |
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران بار دیگر چاوش ارجعی الی ربک در روز عرفه بلند و روح ملکوتی جانباز شهید حاج سید نظام الدین احسائی را تا ملکوت اعلی بالا برد و رنج فراقی که 23 سال بین او و معبودش فاصله انداخته بود را تسکین بخشید . او که در اولین روزهای جنگ فرمان پیرو مرادش را لبیک گفته بود و در زمانی که بسیجیان در مظلومیت کامل به سر می بردند لباس بسیجی به تن کرده تا مرز شهادت پیش رفت ولی مشیت الهی بر این تعلق گرفت که علاوه بر اجر شهادت پاداش 23 سال جانبازی نیز بر آن افزوده گردد . اما جانبازی بیشتر از 70% مانع از فعالیتهای وی نگردید و با تمام توان در مدیریت های مختلف مشغول خدمت به مردم بود. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت
23:21 |
مطالب جالب توجه ای برای شما خوانندگان گرامی دارم که توجه شما را به آنها جلب می نماید: این شهید بزرگوار سعادت بسیار بزرگی داشتند که مراسم عزاداری ایشان مقارن با روزهای مبارکی بوده است . روز شهادت:روز عرفه- روز شهادت مسلم ابن عقیل (ایشان عضو هیئت امناء ،هیئت و مسجد مسلم ابن عقیل سیرجان بودند.)- روز دوازدهم بهمن همزمان با ورود امام (ره) به وطن و آغاز دهه ی فجر روز تدفین:صبح روز عید قربان در حضور هزاران نفر از اقشار مختلف مردم نماز ایشان برگزار گردید، سپس امام جمعه ی شهرستان از کرامات ایشان فرمودند. عید اول: عید غدیر خم (عید سادات ) روز چهلم:روز تاسیس بنیاد شهید و روز بزرگداشت شهدا امیدوارم رهروی لایق برای ایشان باشم. + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت
23:20 |
بله. شهیدان زنده اند ،الله اکبر. مرگ،نظام را از ما نمی گیرد بلکه او را به ما باز می گرداند،پر صلابت و با شکوه ،چنان که شایسته ی اوست. امروز دوشنبه 13/11/1382 ساعت 7:30 دقیقه است و با وجود مشاهده ی جماعتی حدود 100نفر در مقابل مسجد امیرالمومنین سیرجان، همگان می دانند که تا دقایقی دیگر چندین هزار نفر در این مکان تجمع خواهند کرد .بله امروز 13 بهمن ماه «کبوتری سبکبال پرواز را شروع کرده» پس «یاسمن ها را فراخوانید /با سپیدی کوچکشان» برای آن کسی که نام بلند عشق را دوباره تکرار کرد . او که با زشتی ها و تاریکی ها به رزم در آمد، بی عدالتی ها را تاب نیاورد و در این راه مدت ها خود را نشسته بر صندلی چرخ دار دید تا برای تمامی ما اسوه ی امید ومقاومت باشد این روزها همچون کبوتری سبکبال از پیش ما رخت بر بست تا همیشه با ما باشد. خود گفته بود«قشنگ ترین قصیده، رهایی» میان مردن و دفن شدن ،فاصله ی یک روزه بود و این باعث شد دوستداران این شهادت بدون هیچ اعلام قبلی و به طور خودجوش ،در یک مراسم باشکوه همراه با اشک دل شب را در مساجد به صبح برسانند تا در صبح عید قربان در تشعییع پیکر پاک شهیدی شرکت کنند. + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت
23:19 |
«نظام»در جوار حق آرام گرفت : اولین باری که او را دیدم داشت یکی از پیام های امام را که از نجف فرستاده شده بود روی نبش دیوار میدان شهرداری می کوبید. او را نمی شناختم و فقط از اینکه در آن روز ها کمتر کسی فعالیت علنی رژیم داشت ،این کار او توجه ام را جلب کرد . جوانی خوش سیما و با نشاط نشان می داد. بار دوم او را در جمع جوانانی دیدم که در مسجد جامع پای سخنرانی آیت الله صالحی مازندرانی نشسته بودند . این دو مربوط به سال 57 و پیش از پیروزی انقلاب بود . آن روز ها حتی نام او را هم نمی دانستند اما به این جوان خوش سیما و با نشاط علاقه مند شدم . برخورد سوم من با او در سال 60 و پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که این بار او را متفاوت از قبل دیدم . در دیدار سوم او را در جهاد سازندگی روی یک ویلچر مشاهده کردم . ابتدا از دیدن او روی ویلچر متعجب شدم و لحظاتی هم فکر کردم که شاید این جوان قطع نخاعی آن جوان رعنای سال 57 نباشد . اما خیلی زود متوجه اشتباهم شدم. او همان بود و با همان عشق و ایمان در اولین سال جنگ عازم جبهه ها شده و تیر خصم کمرش را نشانه و او را معلول کرده بود. آن زمان او را از طریق جهاد اعزام نکردند ، و لذا سال59 راهی بندر عباس شده و از طریق سپاه آن شهر به جبهه شتافته بود. 5 روز اول را در منطقه ی عملیاتی بستان گذرانده بود و در جریان عقب نشینی نیروها در عملیات سوسنگرد تیر مستقیم دشمن مهره ی چهارم کمرش را نشانه رفته و او را قطع نخاع کرده بودند،همان هایی که خداوند کمرشان را شکست و آنها را با سر به زباله دانی تاریخ افکند. اما چه باک! سید ما اگر چه از ناحیه ی جسم معلول شد اما فکرش سالم و مدیریتش ستودنی بود . یکسال توفیق همکاری با او در جهاد به اندازه ی یک عمر برایم درس و کلاس بود . او روح بلند واعتماد به نفس عجیبی داشت . در اغلب کارها نظر او تعیین کننده بود . همه او را «نظام» صدا می کردند و هر کجا که به بن بست می رسیدند می گفتند برویم ببینیم نظام چه می گوید. علی رغم معلولیت جسمی ، سالهای سال مدیریت جهاد سازندگی و هدایت گروهی از انسان های عاشق و پاکباخته را بر عهده داشت. توانایی های فکری و مدیریتی او باعث شد تا پس از ادغام دو سازمان بزرگ جهاد سازندگی و کشاورزی او را در راس این سازمان بگمارد. این جانباز فداکار در مسائل سیاسی هم نقشی کارآمد و تعیین کننده داشت. کسب نظر او برای همه اهمیت ویژه ای داشت و نقطه نظرات او مبنا و محور بسیاری از تصمیم گیری ها می شد . این اواخر درد کلیه امانش را بریده بود ، اما با همه ی ناراحتی های جسمی کارش را رها نمی کرد . او اعتقاد داشت تا نفس در بدن دارد باید به مردم خدمت کند . در آخرین روز پر بارش نیز به قصد کار از منزل خارج شد اما این بار عوارض ناشی از جانبازی و ضعف های جسمانی و قلبی مانع از ورود به محل خدمتش شد و در بین راه شهد شیرین شهادت را پس از سالها جهاد وعبادت نوشید. او پس از 23 سال ویلچر نشینی خیل دوستانش را تنها گذاشت و از ویلچرش که بیش از دو دهه با آن اخت و الفتی جدانشدنی داشت سرانجام جدا شد. بله« نظام » ما رفت و سیده فاطمه و سیده سمانه ی عزیزش را با همسر ایثارگرش تنها گذاشت. او اینک در جوار حق آرام گرفته است تا پاداش سالها زندگی توام با جانبازی و فداکاری خود را از سرور و سالارش حسین (ع) و آقایش ابوالفضل (ع) دریافت کند . چنین باد انشاالله . برگرفته از :«خاطرات یکی از همکاران آن شهید بزرگوار در جهاد سازندگی شهرستان سیرجان»
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/16 و ساعت
23:18 |
چو با پرهای خونین باز گردند تو گویی قاصدی از شهر نورند سومین سالگرد شهادت عمویم مصادف با ۱۲ بهمن را گرامی میدارم. امید است که توانسته باشم قدم خیری در راهت برداشته باشم و رهرو تو باشم. نظام عزیز: ز آشیانه پریدی مگر نمی بینی که چشم جمع در این آشیانه میگرید + نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/15 و ساعت
6:23 |
عمو جان از صمیم قلب می گویم دوستت دارم.(از طرف پسر برادرت:سید علی احسائی)
+ نوشته شده توسط سید علی احسایی در 85/11/13 و ساعت
7:43 |
|
|